محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4597
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : همانشب محمد بن خالد به قحطبه نامه نوشت ، هنوز از هلاكت وى خبر نداشت ، به دو خبر مىداد كه بر كوفه تسلط يافته نامه را همراه سوارى با شتاب فرستاد كه پيش حسن بن قحطبه رفت و چون نامهء محمد بن خالد را به دو داد ، آن را براى كسان بخواند ، سپس سوى كوفه حركت كرد . گويد : محمد روز جمعه و شنبه و يكشنبه را در كوفه ببود ، روز دوشنبه صبحگاه حسن بيامد ، پيش ابو سلمه رفتند كه به نزد مردم بنى سلمه بود و او را برون آوردند كه به مدت دو روز در نخيله اردو زد ، سپس سوى حمام اعين رفت و حسن بن قحطبه را براى نبرد ابن هبيره به واسط فرستاد . عماره وابستهء جبرئيل بن يحيى گويد : پس از قحطبه مردم خراسانى با حسن بيعت كردند كه سوى كوفه روان شد . در آن وقت عبد الرحمان بن بشير عجلى عامل كوفه بود ، يكى از بنى ضبه پيش وى آمد و گفت : « حسن امروز يا فردا وارد مىشود . » گفت : « گويى آمده اى مرا بترسانى . » و سيصد تازيانه به او زد ، آنگاه بگريخت پس از آن محمد بن خالد بن عبد الله قسرى سياه پوشيد و با بيست و يك كس قيام كرد و كسان را دعوت كرد كه بيعت كنند و كوفه را مضبوط دارند . گويد : روز بعد حسن وارد كوفه شد ، و چنان بود كه در راه مىپرسيدند : « منزلگاه ابو سلمه وزير آل محمد كجاست ؟ » و برفتند تا بر در وى ايستادند كه پيش آنها آمد ، يكى از اسبان قحطبه را براى وى پيش بردند كه بر آن نشست و برفت تا در صحراى سبيع ايستاد و با مردم خراسانى بيعت كرد . گويد : پس ، ابو سلمه ، كه نامش حفص بود ، پسر سليمان و وابستهء مردم سبيع بود و او را وزير آل محمد مىگفتند ، همچنان ببود و محمد بن خالد قسرى را بر كوفه گماشت كه او را امير مىگفتند تا وقتى كه ابو العباس عيان شد . ابو صالح مروزى و كسان ديگر كه آغاز دعوت بنى عباسيان را دريافته بودند